به نام هستي بخش زيبايي و زيبايي بخش هستي
سلام به همه بعد از سه هفته......
دلم واسه همتون تنگ شده بود ولي باور كنين حس و وقت آپ كردن نبود......
اينم يكي ديگه از آپاي كوتاهي كه قولش را داده بودم............
از همه دوستاني هم كه در اين مدت زحمت كشيدن و به ما سر زدن ممنون.........
ايمان.............
پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت.
دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه هرگز همسريم را سزاوار نيستي تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را. به پدرت پشت كردي به پيمان و پيامش نيز. غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد نه بلندي كوه ها!!
پسر نوح گفت: اما آنكه غرق مي شود خدا را خالصانه تر صدا مي زند تا آنكه بر كشتي سوار است. من خدايم را لا به لاي طوفان يافتم در دل مرگ و سهمگيني سيل.
دختر هابيل گفت: ايمان پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي هر كفري بدل به ايمان مي شود. آنچه كه تو بدان رسيدي ايمان به اختيار نبود پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنان كه بر كشتي سوارند ايمنند و خدايي كجدار و مريض دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. اما من آن غريقم كه به چنان خدايي رسيدم كه با چشمان بسته مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم بيرون نمي برد.
دختر هابيل گفت: باري تو سركشي كرده اي و گناه كاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.
پسر نوح خنديد و گفت: شايد آن كس كه جسارت عصيان دارد شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!!
دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد اما نام عصيان تو دليري نبود. دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه تر. مجال آزمون و خطا نيست.
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن. به شاخه هايش. پيش از آن كه درخت به نور برسد پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد. گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گذشت........
من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبي نيست راه تو مطمئن تر دختر هابيل.
پسر نوح اين را گفت و رفت.
دختر هابيل تا دوردست ها تماشايش كرد و سالها است كه منتظر است و سالها است كه با خود مي گويد:
آيا همسريش را سزاوار بودم......!!!!!!!!
اين متن رو از همون وبلاگ_ كفش هاي غمگين عشق_ 3-4 ماه پيش گرفتم از اين وبلاگ و نويسنده خوب و محترمش خيلي خيلي ممنون..........اميدوارم اگر گذارش به اينجا افتاد از من دلگير نشه و منو ببخشه.
اميدوارم كه شما هم خوشتون اومده باشه......متن خيلي جالب و با معناييه.....
هميشه تندرست و شاداب باشيد.............. ساناز و الناز.