تبليغاتX
سکوت

سکوت

آره.. هیشکی ندیده..من که دیدم..تو که دیدی ..این قصه عشق ..و من شنیدم.. توشنیدی

2....افق روشن.....

 

2...........افق روشن.........

روزي كه ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد.

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.

روزي كه كم ترين سرود

بوسه است

و هر انسان

براي هر انسان

برادري ست.

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

قفل

افسانه اي ست

و قلب

براي زندگي بس است.

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي كه آهنگ هر حرف

زندگي ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم.

روزي كه هر لب ترانه اي ست

تا كم ترين سرود بوسه باشد.

روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي.

و مهرباني با زيبايي يكسان شود

روزي كه ما دوباره براي كبوتر هايمان دانه بريزيم....

و من آن روز را انتظار مي كشم

حتي روزي

كه ديگر

نباشم.

 

_ احمد شاملو _

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

3.....امسال سال خوشبختی است.....

 

 

3........امسال سال خوشبختي است!!!!!........

 

چقدر شبيه خودت مي شوي وقتي...

 

1. لحظه تحويل سال را با آرزوي برقراري صلح و عشق جهاني شروع مي كني.

2. سال جديد را با انديشه هاي بهاري آغاز مي كني.

3. در لحظه هاي نزديك سال تحويل با تمام وجودت همه كساني را كه از آنها دلخور هستي مي بخشي و رها مي كني.

4. همواره با خودت تكرار مي كني: هر لحظه ي زندگي من عيد است و بهاري.

5. جمله "خسته نباشي" را از حرفهايت حذف مي كني و جمله هاي خوبي مثل "قدرتمند باشي! شاداب باشي! سبز باشي! " را جايگزين مي كني.

6. در ديد و بازديد هاي نوروز ديگران را به داشتن ديد مثبت نسبت به زندگي تشويق مي كني.

7. به خودت قول مي دهي در سال جديد از كساني كه دوستشان داري توقع كمتري داشته باشي.

8. تا مي تواني مهرباني مي كني! با تمام وجود! تا مي تواني مهرباني مي كني.

9. در ابتداي سال سررسيدي بر مي داري و تمام كارها و هدف هاي سال جديدت را در آن مي نويسي (مرور منظم اين نوشته ها را فراموش نمي كني.)

10. با خودت عهد مي كني كه با تمام وجود در جهت عملي ساختن انديشه هايت تلاش كني.

11. يك كتاب حاوي 365 جمله الهام بخش مي خري و از اولين روز سال نو با جديت و انگيزه جمله هاي روزانه اش را تكرار مي كني.آنقدر تكرار مي كني تا در زندگي ات متجلي شوند.

12. با خودت تكرار مي كني: امسال سال خوشبختي و موفقيت حيرت انگيز من است.

 

 

_ مجله موفقيت....شماره 116.......پرستو عوض زاده _

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

4....ماهی قرمز من زنده باید بماند

 

4......."ماهي قرمز من زنده بايد بماند "........

 

طرح انجمن حمایت از حیوانات اصفهان در مورد ماهیهای قرمز

زمستان 85- بهار 86

 

 

اساس طرح امسال بر آموزش شهروندان اصفهاني بمنظور افزايش توانايي در نگهداري و مراقبت از ماهي قرمز و ايجاد حساسيت نسبت به سرنوشت اين  حیوانات مي باشد.

 برنامه های طرح امسال شامل :

• برگزاری کلاسهای متعدد بمنظور آشنایی شهروندان با روشهای نگهداری از ماهی قرمز ( در طی سالهای گذشته متوجه شده ایم که متاسفانه اطلاعات عمومی نسبت به ماهی قرمز بسیار کم است و داشتن حداقل اطلاعاتی در مورد این حیوان تاثیر بسیار زیادی در بهبود شرایط این حیوان می تواند داشته باشد).

طبق برنامه ریزیهای انجام شده قرار است این کلاسها در مهد کودکها ، مدارس ، دانشگاهها ، فرهنگسراها ، مراکز فرهنگی مساجد و تعدادی از ادارات شهر اصفهان برگزار شود.برای حضور در این به فرهنگسرای محله خود مراجعه کنید.

• چاپ بروشورهای آموزشی در مورد ماهی قرمز و توزیع آن بین شهروندان . این بروشورها در دو نوع ویژه کودکان و بزرگسالان طراحی شده است . همچنین قرار است پوسترهای آموزشی در ابعاد 35*50 در تابلوهای مراکز دولتی ، آموزشی و عمومی نصب شود.

• تکثیر CD آموزشی تهیه شده در انجمن حمایت از حیوانات اصفهان

• پاسخگویی 24 ساعته از طریق اینترنت به سوالات شهروندان در مورد ماهی قرمز . بدین منظورروزانه از طریق ایمیل goldfish1385@gmail.com پاسخگوی سوالات علاقه مندان درمورد ماهی قرمز هستیم.

• در صورتیکه حداقل 15 نفر از شهروندان اصفهانی مایل به کسب اطلاعات در مورد ماهی قرمز باشند می توانند با این انجمن تماس بگیرند و مربیان این انجمن در کمتر از 48 ساعت در محل حاضر شده و علاقمندان را آموزش می دهند. برای هماهنگی با تلفنهای 09131057377 – 09131270144 و یا نمابر6288260(0311) تماس بگیرید.

• آموزش از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی

نویسنده : کمیته روابط عمومی در ساعت 3:23 روز چهارشنبه، 2 اسفند، 1385

 

 

پي نوشت :

دوستان عزيز اون متني كه شما بالا مشاهده كردين..طرح انجمن حمايت از حيوانات اصفهان براي اسفند 85 و فروردين 86 بود....كه اول اسفند ارائه شد و الان ديگه مرحله ي اجراش با كوشش بروبچه هاي گل انجمن به اتمام رسيده....برنامه هاي كلاساي آموزشي و ساير طرح ها 99% تكميل و اون 1 % باقي مونده هم تو اين هفته ي آخر انشاالله تكميل ميشه....ببخشيد كه من خبر رو دير تو وبلاگ خودم زدم..و خوب انشاالله بعد گزارش عمل كرد ها رو هم اگه تونستم تو وبلاگ خودم مي زنم و اگه نشد  شما مي تونين از وبلاگ انجمن و ساير وبلاگاي زيست محيطي موجود در پيونداي همين وبلاگ بخونين...

اين متن رو هم گذاشتم كه  يه گزارش با حال و هواي عيد و....تو وبلاگ داشته باشيم همه اش شعر نباشه و خوب بهترين گزارشي كه به نظرم اومد همين گزارش ماهي قرمز بود كه خودمم هم كم و بيش باهاش سر و كار داشتم...هرچند كه اين فقط يكي از دستاوردهاي انجمن حمايت از حيوانات اصفهانه و از همين جا از همه ي دوستان گلم توي انجمن معذرت مي خوام كه نتونستم اون طور كه بايد و شايد حق ماهي قرمز و اطلاع رساني كامل رو به جا بيارم.

 

_ وبلاگ انجمن حمايت از حيوانات اصفهان_

_ و با تشكر دوباره از كليه ي برو بچه هاي انجمن به خاطر زحمتايي كه در طي يك ماه اخير به خاطر اين طرح كشيدند_

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

5....دستور العمل سال نو

 

5............دستور العملي براي سال نو.............

 

دوازده ماه را كامل برداريد.

همه ي آن ها را به طور كامل از تلخي تنفر و حسادت پاك كنيد.

و تا نهايت ممكن پاكيزه و باطراوت نگهداري نماييد.

حال هر ماه را به بيست و نه/ سي و سي و يك بخش متفاوت تقسيم كنيد

اما همه را در يك دسته بسته بندي نكنيد.

هر روز از محتويات زير تهيه كنيد :

يك پيمانه ايمان

يك پيمانه صبر

يك پيمانه شهامت

يك پيمانه كار.

مقادير فوق را خوب با هم مخلوط كنيد.

سپس يك پيمانه اميد صداقت سخاوت و عمل خوب به آن بيفزاييد.

بعد همه را با جرعه اي نشاط مختصري تفريح نوك انگشتي بازي و يك فنجان پر از اخلاق خوش فصل بندي كنيد.

هم اكنون همه ي موارد را در تابه اي از عشق بريزيد.

و با اشعه لذت و خوشحالي همه ي قسمت هاي آن را بپزيد/ با لبخندي تزيين كنيد و همراه با آرامش/ تواضع و سرور سرو نماييد

 

_ مجله ي موفقيت ...شماره ي 116....نيلوفر مومن خاني _

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

میتسنگ آقای صالحی

سلام به همه عزیزان
من قرار بود فعلا آپ نکنم (الناز هستم) اما حالا ۲ تا چیز میگم و میرم:
۱-اول میخوام از ساناز عزیزم به خاطر همه این زحماتی که برای وبلاگ میکشه تشکر کنم ... چون واقعا" کار آسونی نیست ...
۲-بعد هم من برای میتینگ آقای صالحی باهاشون صحبت کردم (البته این دفعه مثل میتینگ آقای خواهانی زبونم بند نیومد) که سر یه فرصت مناسب و وقتی روز شمار ساناز گلممممممممممم برای عید تموم شد براتون مینویسم که چی گفتم و شنیدم ...
حالا هم باید برم
قربون همه ...
ساناز و الناز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

6.....نوروز

 

به نام خالق هستي بخش

سلام به همه...

وااااااي بچه ها بوي عيد مي آد........

از  امروز وبلاگ سكوت هر روز يه پست تازه داره........ پيش به سوي شمارش معكوس تا لحظه سال تحويل......

 

 

 

۶.....نوروز..............

 

نوروز كه قرن هاي دراز است بر همه جشن هاي جهان فخر مي فروشد از آن رو (هست) كه يك قرداد مصنوعي- اجتماعي و يا يك جشن تحميلي نيست.جشن جهان است و روز شادماني زمين آسمان و آفتاب و جوش شكفتن ها و شور زادنها و سرشار از هيجان هر آغاز.

چه افسانه اي زيباتر از واقعيت. راستي مگر هركسي احساس نمي كند كه نخستين روز بهار گويي نخستين روز بهار گويسي نخستين روز آفرينش است. سبزه ها روييدن آغاز كرده اند و رود ها رفتن و شكوفه ها سرزدن و جوانه ها شكفتن يعني نوروز. بي شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روزها سر زده است و نخستين بار آفتاب در نخستين بار آفتاب در نخستين نوروز طلوع كرده است و زمان باروري آغاز شده است.

نوروز – اين پيري كه غبار قرن ها بسيار بر چهره اش نشسته است رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن زدودن پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت است و در آميختن روح جانبخش طبيعت و عظيم تر پيوند نسل ها و پيمان يگانگي ميان همه ي دل هاي خويشاوندي كه ديوار عبوس دوران ها ميانشان حايل مي گشته است و ما در نوروز در اين ميعاد گاهي كه همه ي نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي بنديم و (امانت عشق) را از آنان به وديعه مي گيريم كه (هرگز نميريم) و (دوام راستين) خويش را به نام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري ريشه در عمق فرهنگي سرشار و غني از قداست و جلال دارد و بر پايه ي (اصالت) خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است. (بر صحيفه ي عالم ثبت) كنيم.

 

_نوروز به روايت دكتر علي شريعتي_

 

 

با تشكر از لطف تك تك شما دوستان گل............ ساناز و الناز.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

بخود آ....تو همانی...

 

به نام خالق بي كرانگي

 

   با سلام.....

  اين متن رو بخون تا.........

  با تشكر خيلي خيلي ويژه از دبير فوق العاده گل و خوب ادبيات.

 

 

نه مرادم نه مريدم نه پيامم نه كلامم نه سلام نه عليكم نه سپيدم نه سياهم نه چنانم كه تو گويي نه چنينم كه تو خواني نه آن گونه كه گفتند و شنيدي نه سمائم نه زمينم نه به زنجير كسي بسته و برده دينم نه سرابم نه براي دل تنهايي تو جام شرابم نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم نه فرستاده پيرم نه به هر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم نه جهنم نه بهشتم چنين است سرشتم اين سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.

حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو نه به اين است و نه او نه به جام است و سبو / گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم تا كسي نشنود اين راز گهربار جهان را.

آنچه گفتند و سرودند تو آني خود تو جان جهاني گر نهاني و عياني تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني تو نداني كه خود آن نقطه عشقي تو اسرار نهاني همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي همهمه اي تو سكوتي تو خود باغ بهشتي تو به خود آمده از فلسفه چون و چرايي به تو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك بزرگي نه كه جزئي نه چون آب در اندام سبويي خود اويي به خود آي تا به در خانه متروكه هركس ننشيني و به جز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني.

 

 

بخود آ.

 

 

   شاد باشي......... ساناز و الناز.  

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

ایمان......

 

به نام هستي بخش زيبايي و زيبايي بخش هستي

 

 سلام به همه بعد از سه هفته......

 دلم واسه همتون تنگ شده بود ولي باور كنين حس و وقت آپ كردن نبود......

 اينم يكي ديگه از آپاي كوتاهي كه قولش را داده بودم............

 از همه دوستاني هم كه در اين مدت زحمت كشيدن و به ما سر زدن     ممنون.........

 

 

 

ايمان.............

 

 پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت.

 دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه هرگز همسريم را سزاوار نيستي تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را. به پدرت پشت كردي به پيمان و پيامش نيز. غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد نه بلندي كوه ها!!

پسر نوح گفت: اما آنكه غرق مي شود خدا را خالصانه تر صدا مي زند تا آنكه بر كشتي سوار است. من خدايم را لا به لاي طوفان يافتم در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت: ايمان پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي هر كفري بدل به ايمان مي شود. آنچه كه تو بدان رسيدي ايمان به اختيار نبود پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.

پسر نوح گفت: آنان كه بر كشتي سوارند ايمنند و خدايي كجدار و مريض دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. اما من آن غريقم كه به چنان خدايي رسيدم كه با چشمان بسته مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم بيرون نمي برد.

دختر هابيل گفت: باري تو سركشي كرده اي و گناه كاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.

پسر نوح خنديد و گفت:  شايد آن كس كه جسارت عصيان دارد شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!!

دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد اما نام عصيان تو دليري نبود. دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه تر. مجال آزمون و خطا نيست.

پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن. به شاخه هايش. پيش از آن كه درخت به نور برسد پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد. گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گذشت........

من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبي نيست راه تو مطمئن تر دختر هابيل.

پسر نوح اين را گفت و رفت.

دختر هابيل تا دوردست ها تماشايش كرد و سالها است كه منتظر است و سالها است كه با خود مي گويد:

آيا همسريش را سزاوار بودم......!!!!!!!!

 

 

اين متن رو از همون وبلاگ_ كفش هاي غمگين عشق_ 3-4 ماه پيش گرفتم از اين وبلاگ و نويسنده خوب و محترمش خيلي خيلي ممنون..........اميدوارم اگر گذارش به اينجا افتاد از من دلگير نشه و منو ببخشه.

اميدوارم كه شما هم خوشتون اومده باشه......متن خيلي جالب و با معناييه.....

 

هميشه تندرست و شاداب باشيد.............. ساناز و الناز.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  |