ساناز با تحولات......
به نام آنكه ناقوس عشق را در قلب هايمان به صدا در آورد
سلامي دوباره به دوستان گل خودم![]()
وااااااااااااااااااااااااااااي
بچه ها نمي دونين چقدر خوشحالم امتحانا تموم شد و من به شرايط معمول برگشتم بعد سه هفته سر كله زدن با كتاب و درس و مدرسه ولي ديگه.... به قول سهراب سپهري....
بايد كتاب را بست
بايد بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه كرد
ابهام را شنيد
بايد دويد تا ته بودن.
بايد به بوي خاك فنا رفت
بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد
بايد نشست
نزديك انبساط
جايي ميان بيخودي و كشف.
اميدوارم
تمام دوستان گل دبيرستاني كه امتحاناشون ديگه تموم شده يا تو اين 2- 3 روزه حتما تموم ميشه نمراتشون خوب بشه و امتحانات رو با موفقيت پشت سر بزارن.دانشگاهي هام شروع و پايان خوبي رو داشته باشن.....واسه منم دعا
كنين.
از تمام كساني كه در عرض اين 3 هفته لطف كردن و به وبلاگ سر زدن و ما رو از نظرات خوبشون بهره مند كردن خيلي خيلي ممنون.![]()
![]()
![]()
![]()
تو اين سه هفته اتفاقات خيلي خيلي زيادي واسه من و در دنيايي كه من و شما توش زندگي مي كنيم افتاده.........تو اين پست مي خوام اگه حافظه ام (كه نصفشو در امتحانات از دست دادم!!!!- مطلب رفته توش ديگه- ) اجازه بده اين اتفاقات رو تعريف كنم......
1.فكر كنم مهمترين اتفاق در درجه اول كريسمس سالگرد تولد حضرت مسيح و شروع سال 2007 ميلادي بود.كه خوب منم اگرچه با حدود 3-4 هفته تاخير ولي به نوبه خودم اين مناسبات قشنگ رو به همه و به خصوص هم وطنان و تمام مسيحي هاي خوب كشورمون ايران و همين طور دنيا تبريك ميگم.اميدوارم سال خوبي براي همه باشه و سرشار اتفاقات قشنگ و دوست داشتني نه خدايي نكرده ........
يه تبريك خيلي مخصوص هم به نينف عزيز ميگم به خاطر اينكه تنها مسيحي هستش كه به طور مستقيم مي شناسمش.......تا حالا سعادت نداشتم آشنايي مسيحي هاي خوب رو از نزديك و به طور كامل نداشتم به برزگي خودشون ببخشن.
2.بعد فكر كنم اعياد مذهبي خودمون باشه عيد قربان و عيد سعيد غدير خم رو هم با دو و يك هفته تاخير تبريك ميگم.اميدوارم كه بزرگداشت اين رسم هاي قشنگ مذهبي جداي از يه بزرگداشت يه تلنگر و ياد آوري (در راستاي تعالي و ترقي) واسه هممون باشه..........
چون هيچ تبريك خاصي واسه اين دو مورد بالا به ذهنم نرسيد فقط براتون گل مي زارم.گل باشين اما عمرتون عمر گل نباشه......جاودانگي و خاطره تون مثل جاودانگي و خاطره يه گل خيلي قشنگ باشه حك شده بر تمام قلب ها.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
..........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
3.يكي از وقايع اين 2 هفته كه شخص من رو به شدت تحت تاثير قرار داد اعدام صدام حسين ديكتاتور سابق عراق بود.![]()
كسي كه بهترين و قشنگ ترين سال هاي عمر خيلي از هم وطنا و عزيزاي من رو گرفت.كسي كه باعث شد تا نسل من قرباني درجه دوم جنگ و اثرات اون باشه.كسي كه باعث شد كشور من 8 سال از بقيه كشورا عقب بمونه با اون وضعيت انقلاب و تحول خيلي سريع كه همين جوريش خيلي بايد تلاش مي شد ولي صدام 8 سال اين تلاش رو به تاخير انداخت.![]()
فكر اين كه يه دختر يا پسر هم سن وسال من اون موقع تموم دغدغه اش زنده موندن![]()
![]()
بوده فكر اينكه بخاطر اينكه خونوادش مادرش پدرش خواهر برادر كوچيك ترش در امان باشن و بيشتر از اين داغ جنگ رو متحمل نشن و حتي پيش بيني و ترس از وضعيت مني كه نسل بعد از اون محسوب ميشم و به خاطر اينكه رنجاي اونو نكشم و آرزوهام مثل آرزوهاي اون زير خاك و آوار مدفون نشه از همه چي گذشته و شيرين ترين لحظات زندگي اش رو توي توپ و تانك و مسلسل و موشك و آتش جبهه ها گذرونده مو رو به تنم سيخ مي كنه و بند بند وجودم رو پاره پاره.![]()
كوچه اي هست كه قلب من آن را
از محله هاي كودكي ام دزديده است.
(حرف دل اونايي بود كه اون موقع سن و سال من رو داشتن)
فكر اون آدما اون بزرگايي كه بايد باشن و چرخاي اين مملكت رو بگردونن و پيشرفتش رو رقم بزنن اما نيستن و تنها يه اسم ازشون مونده به خاطر چي به خاطر اينكه يه نفر ديگه به حريمشون تجاوز كرده و اونا به خاطر كشورشون و راه اهداف مسخره ي يه عده زورگو پرپر شدن داغونم مي كنه.....اونايي كه رفتن تكرار نشدني ان حواسمون باشه.....
ديدن صحنه هاي وحشتناك و تاسف آور مربوط به شيميايي هاي جنگ و عزيزان جانباز فاجعه هاي سوسنگرد و بستان و هويزه و خرمشهر و آبادان و چشمان اشك بار مادري كه فرزند دلبندش هم سن من يا فقط چند سال از من بزرگتر بوده به دليل اينكه آدمم و از اون بدتر چون دخترم و غريزه ي مادري تو وجودم هست اگه يه لحظه چشمام رو بندم و تصور چنين اتفاقي رو در آينده نه چندان دور براي فرزند خودم بكنم 10% عمق فاجعه منم مثل اونا از پا در مياره ....(راجع به 90% ديگه اش حق حرف زدن ندارم....چون نبودم ...نديدم....حس نكردم ...... وحتي خوشبختانه به علت اينكه خونواده من اصفهان و دور از منطقه جنگ زندگي مي كردن داغش رو نديديم....اگه حرف بزنم به حرمت اون عزيزاني كه با تمام وجود حس كردن و .......توهين كردم)
و آن وقت
حكايت كن از بمب هايي كه من خواب بودم و افتاد.
حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند.
در آن گيرداري كه چرخ زره پوش از روي روياي كودك گذر داشت
قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست
مي دوني صحبت از ميليون ها آدم بي گناهي كه فدا يه سري اهداف مسخره ي آدماي مسخره تر شدن!!!!!!! امروز صبح كه تو وبلاگ 360 آقاي پهلوان پست چرخه ي حيات رو مي خوندم يه بغض گنده گلومو گرفته بود كه گريه هم نتونست خنثي اش كنه. ( از بسكه قشنگ و دردناك نوشته بودن.) با ياد آوري تموم اون چيزايي كه ديده بودم و شنيده بودم و اون فاجعات انساني از درون خرد شدم كه چرا بايد اين طور و براي يه لحظه آرزو كردم كه كاش انتقام تموم اون جنايات رو با همين دو تا دستاي خودم مي گرفتم.
بني آدم اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي.
صدام بايه اعدام تقاص اون همه جنايت رو پس داد....اين همه مرگ و يه مرگ... اون همه زجر و شايد هيچي زجر ......صدام چه زجري كشيد كه شايد 3 چهارم جرمش رو اصلا مطرح نكردن و تازه واسه همون يه چهارم اولي سروته قضيه با يه طناب و يه حلقه ي دار در عرض كمتر از 20 دقيقه هم آوردن...جه زجري كشيد هان ؟؟؟؟ تو به من بگو ......اينا با هم برابري مي كنه؟؟؟؟؟؟.. منصفانه است ......گرچه كه همونم نشون مي ده كه واقعا هيچ عملي بي جواب نمي مونه و از هر دستي بدي از همون دست مي گيري ولي آخه ........!!!!
روزگاراست آنكه گه عزت دهد گه خار دارد
چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد.
معلم ادبياتمون اصليتا آبادانيه و خيلي برامون حرف مي زنه...خيلي هم قشنگ و تاثير گزار صحبت مي كنه كه من اگه يه بار سركلاس حرفاش رو ضبط كنم و بيارم مو به مو واست بزارم در عين حال كه طنز خيلي قوي و فاخري داره و ممكنه بخندونت ولي اگه خوب دقيق شي بايد بشيني بخوني و .... .... زار زار گريه كني.چون تجسم جزء به جزء اون صحنه ها مو به تنت رو سيخ مي كنه.
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفت و گو از مرگ انسانيت است.
حال حسابش رو بكن كه من و تو چقدر بايد خدا رو شكر كنيم و چقدر بايد سپاسگزار اون آدم كه نه فرشته ها باشيم كه الان با اون همه هيچي نداشتنامون لا اقل بمب و موشك و خمپاره رو اصلا نداريم!!!!!!
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تو ناني به كف آري و به غفلت مخوري
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري.
پيوست ادبي: نان استعاره از آرامش و نداشتن خمپاره و فرمان منظور همان شكر گزاري است.
خيلي سرتون رو درد آوردم اين اولين پستي بعد امتحانا گفتم يكم درد و دل كرده باشم.....البته اتفقاي زياد ديگه اي هم واسه من افتاده كه سر فرصت براتون تعريف مي كنم.
شاد و سلامت باشيد ........................... ساناز و الناز.
منابع:
