تبليغاتX
سکوت

سکوت

آره.. هیشکی ندیده..من که دیدم..تو که دیدی ..این قصه عشق ..و من شنیدم.. توشنیدی

سنجش.....

به نام خداوند جان آفرين          حكيم سخن در زبان آفرين

 

سلام به همه دوستان گلم....خوبين همه؟؟؟

اينم از سري آپ هاي ساناز هستش كه در غياب الناز گلم به سمع و نظر شما مي رسه....راستش خيلي وقته از الناز خبر ندارم و دلم خيلي واسه اش تنگ شده ......اميدوارم هر جا هست سالم و موفق باشه...و دوباره به كمك من در اداره وبلاگ بياد.

 

يه متن خيلي قشنگ مي زارم كه يه سري چيزا رو به خودم و اونايي كه يادشون رفته يا اصل قضيه رو نگرفتن ياد آوري كنم......اميدوارم خوشتون بياد

 

در انتهاي حيات ما بدين نكته سنجيده نخواهيم شد كه

چند مدرك دانشگاهي دريافت كرده ايم

چه مقدار از ماديات دنيا را براي خود اندوخته ايم

چه كارهاي بزرگي انجام داده ايم

سنجش ما بر اين اساس خواهد بود

من تشنه بودم و تو مزا سيراب كردي

من عريان بودم و تو مرا پوشاندي

من بي خانمان بودم و تو مرا اسكان دادي

تشنه نه فقط تشنه ي آب بلكه تشنه ي محبت

عريان نه فقط براي لباس بلكه عريان از عزت و احترام

بي خانمان ولي نه تنها در طلب خانه اي از خشت بلكه به سبب خروج از عوالم انساني

بنابراين جسورانه عشق بورز احترام كن و بپذير

 

 

با آرزوي بهترين ها براي تك تك شما دوستان گلم

 

 شاد و تندرست باشيد......................................... ساناز و الناز.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

آریانی آریانی....تولد آریااااااااااااااانی

 

هوالعشق

 

سلام به همه دوستان گلم..

خوبين بچه ها؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟؟

امروز اومدم تا يه آپ باحال ديگه از سري آپ هاي ساناز رو براتون بزارم

 

ولي قبل از اون تور و خدا برام دعا كنين كه امتحان كانون زبانم(فاينال) خوب بشه و من بالاخره اين ترم نفرين شده رو پاس كنم كه  آخر من از دست اين كانون زبان مي ميرم..........يادتون نره ها تا  يه سور خوب بيفتين...(قول مييييييييييييدم)

 

 

واما.............

قبل از هر چيز تولد شراره عزيز و گلم (همخوان گل گروه آريان)رو كه 10 آذر بود رو با يك هفته تاخير تبريييييييييييييييييييك ميگم...اميدوارم كه هميشه شاد و سلامت و سربلند باشه و به تمام آرزوهاي قشنگش برسه.....

 

شراره جوووووووووووووووووووووووووونم تولدت مباااااااااااارك.

 

پي نوشت:

زهره و مريم عزيم كه آدرس وبلاگشون توي پيوندها هست(آرياني زهره و مريم) يه مصاحبه اختصاصي خيلي باحال با شراره جون كردن كه اونايي كه نخوندن به توصيه من عمل كنن و حتما بخونن.

 

 

تولد نينف عزيز (نوازنده ي كيبورد و تنظيم كننده ي گل گروه آريان) رو هم كه 18 آذر هستش پيشاپيش تبرييييييييييييييييييييييييييييك ميگم ....... و بهترين آرزوها رو همراه با اونايي كه واسه شراره كردم از صميم قلب براش (نينف عزيز ) مي كنم.....هميشه شاد و تندرست باشي نينف عزيزم.

 

نينف جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان تولدت مباااااااااااااااارك.

 

 

وحالا كه صحبت از آريان و آرياني و نينف و شراره شد بزارين يه خاطره خيلي جالب از سفر كرمان (كه تا حالا نگفتم)  و دقيقا مربوط به نينف عزيز ميشه تعريف كنم...........

 

من و ساير بچه ها نوشتيم كه توي كنسرت كرمان آقاي صالحي گفتن كه با اينكه اعضاي آريان شناخته شده هستن ولي بازم با اين حال ما اعضا رو معرفي ميكنيم.در راستاي همين هدف قبل از معرفي كردن نينف عزيز فكر كنم موقع آهنگ فردا مال ماست(دقيقا يادم نيست كدوم آهنگ؟؟!!) يه تيكه كه ترانه نداشت يعني خوندني در كار نبود و ملودي مي افتاد روي ساز هاي كوبه اي (پركاشن و درام) و ساز هاي الكترونيك(گيتار الكتيريك و گيتار باس) آقاي اميرخاص از پشت كيبورد اومدن اين طرف (علي و پيام و شراره عزيز راه بازكردن و...)و با حركات دستشون مثل (يا نه خود) رهبر اركستر پركاشن و درام و گيتارباس و گيتار الكتريك رو رهبري كردن...كلش 40 ثانيه طول كشيد ولي صحنه خيلي جالب و قشنگي بود به خصوص كه تا اون لحظه هم از آريان من يكي نديده و نشنيده بودم و كلي باهاش حال كردم و فكر كنم بقيه رو هم به وجد آورد چون يه لحظه تشويق ها شدت گرفت و......من بعد به اين نتيجه رسيدم چون كه قرار بوده بعد از اون آهنگ آقاي اميرخاص معرفي بشن اون صحنه اتفاق افتاد و ......

 بعد يه صحنه خوشگل ديگه مربوط به آهنگ اي جاويدان ايران بود...يه قسمت اين آهنگ همون طور كه همه مي دونيم مربوط به صداي دست زدناست كه مثل صداي دست زدن تماشاگران در استاديم توسط خود اعضاي آريان اجرا و ضبط شده كه توي كليپ هم مي بينيم.ولي توي اجراي كرمان اين قسمت آهنگ چون كه قابل اجرا نبود با درام اجرا شد...موقعي كه اون قسمت داشت توسط عليرضاي عزيز با درام اجرا ميشد آقاي اميرخاص و با 5 ثانيه تاخير آقاي خواهاني پشت سرشون يكم به لبه سن نزديك شدن و دستاشون رو بالا بردن (فرم دست زدن) و اشاره به جمعيت كردن كه همراه با نوازندگي عليرضا دست بزنن...خيلي خوشگل بود طوري كه من شديدا به وجد اومدم و دقيقا مطابق با ملودي اي جاويدان ايران و اون دست زدنايي كه ترتيبشون رو حفظم دست زدم و كلي هم جيغ كشيدم..........

 

اينم از خاطره و مطلب آرياني كه يه مدته ما به خاطرش كچل شده ايم.....

 

 

يه شعر قشنگم براي تولد نينف و شراره مي زارم و..... اميدوارم همه دوست داشته باشن و هركس برداشت قشنگ خاص خودش رو بكنه و لذت ببره....

 

 

گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدم هاي تو                              

چشم تو زينت تاريكي نيست.                                                    

پلك ها را بتكان كفش به پا كن و بيا.                                           

و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد                             

و زمان روي كلوخي بنشيند با تو                                              

و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه ي آواز به خود جذب كنند          

پارسايي است در آنجا كه تو را خواهد گفت:                                  

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است         

 

 

 خوب دوستان اينم از آپ آرياني امروز.بهترين آرزوها رو براي تك تك شما دوستان گلم و همين طور براي نينف و شراره عزيز دارم.اميدوارم اونايي كه واقعا دوست دارن اون بهترين چيز رو به گفته ي سهراب سپهري پيدا كنن و تمام لحظه هاشون لبريز از عشق و درك باشه.....

 

 

لحظه هاي شاد و قشنگتون آرياني............................ ساناز و الناز

 

            

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

غربااااااااااااااال شدن !!!!

سلام

 

پست اين دفعه فقط يه مناجاته كه از معلم خوب و خيلي باحال  ادبيات به دست من(وهمكلاسي هام) رسيده كه به قول خودش (دبير محترم ادبيات) آدم رو غربال و پوددددر مي كنه گذاشتم تا شماها هم پوددددر شين!!!!!!!!!


 دعاي امروز

 

 

پروردگارا

تو خودت بهتر مي داني كه من هرروز بر سنم افزوده مي شود و روزي عاقبت پير خواهم شد.

 

خداوندا

مرا از آفت پر حرفي حفظ كن و به خصوص از شر اين عادت مرگبار در پناه خودت حفظ بدار كه تصور كنم درباره همه چيز و به هر مناسبتي حتما بايد چيزي بگويم.

 

خدايا

اين آرزو را از دل من بدر كن كه به كارهاي هر كس سرو سامان دهم.

 

آفريدگارا

مرا به فكر وادار كن ولي عبوس و ترشروي مكن.

 

ياريگر مردم كن اما از تحكم بازدار.

 

كردگارا

تو به من گنجينه اي از خرد و فرزانگي عطا فرموده اي و شايد حيف است كه من آن را بكار نيندازم ولي تو خودت خوب مي داني كه از همه گذشته آخر بايد چند رفيق براي خودم باقي بگذارم.

 

جهان آفرينا

زبان مرا از باز گفتن اين همه غمها و رنجها نگه دار.

 

هرچه سالها بيشتر مي گذرد دردهايم فزوني مي گيرد و عشق من به ذكر آنها روح بخشتر مي شود.

 

جهان داورا

اين درس جميل را به من بياموز كه گاهي هم ممكن است اشتباه كنم.

 

 

از مجله ي هارپرز

 


 شاد و تندرست باشيد...............ساناز و الناز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  |