ساناز با دست پر می آید........
سلام به همه دوستان گل و خوبم
من نزديك دو هفته است كه هيچ خبري ازم نيست
...واقعا شرمنده شما عزيزان
...درگير بودم و بعدم مسافرت...ولي حالا برگشتم و از اين به بعد در خدمت شما هستم.....
با اينكه فصل مدارس نزديكه ولي من و الناز گل قول ميديم تا اون جايي كه درس و مشق و ساير مقتضيات بهمون اجازه بده از وبلاگ غافل نشيم و انشاالله با هماهنگي همديگه يه برنامه مرتب براي وب و آپ شدنش مي چينيم كه حتما در وبلاگ گفته ميشه و به اطلاع شما ميرسه...![]()
جا داره از الناز گلم ![]()
به خاطر مسئوليتي كه در غياب من در اين ۱۰ روز به عهده داشت و بسيار خوب و عالي هم از پس آن بر اومد تشكر كنم و همچنين از تمامي دوستاني![]()
كه در اين مدت لطف كردن و به ما سر زدن و ما رو از نظرات خوبشون بهره مند كردن هم ممنونم...يك دنيا متشكر
.....
آپ امروز من با توجه به غيبتم شامل چند تا مسئله ميشه كه به ترتيب عبارتند از....
۱.قولي كه الناز به دوستان آرياني داده بود مبني بر عكساي شخصي من در كرمان:
متاسفانه تعداد اين عكسا خيلي كمه (۴ تا عكس خوب و واضح)....كه با دوربين آنالوگ گرفته شده يعني براي قرار گرفتن در وبلاگ بايد اسكن بشه...من تمام سعي ام را در اين رابطه مي كنم ولي يه جورايي قول ۱۰۰٪ هم نمي دم .....اگه تونستم حتما ميزارم اگه نه شرمنده همه دوستان هم هستم و قول مي دم يه جاي ديگه حتما از خجالتتون در بيام....
۲.در جبران خبر بالايي يه خبر خيلي خوب واسه آرياني ها:
اگه خدا بخواد قراره خاطره سفر يكي از دوستان گل آرياني كه مسافر كيش و همراه آريان در اين سفر اخير بوده را در وبلاگ قرار بدم كه انشاالله تا هفته آينده پس از انجام مراحل اجرايي در وب قرار ميگيره جا داره از اين دوست خيلي گلم به اسم دنا![]()
جون به خاطر اين لطفي كه به من و الناز و وبلاگ ما داشت هم حسابي تشكر كنم......
۳.مطلب امروز كه حال و هواي عرفان داره........و از وب طرفداران سهراب سپهريه(من خيلي با سهراب و كلا شعر نو حال ميكنم)
بيكران ريگستان سكوت
- چقدر فرق کرده اي !
- خب همه چي فرق کرده. منم مثل همه چيز.
- تو کوچيک شدي ، يا دنيا بزرگ شده ؟
- دنيا تا هميشه، همين دنياست. ريگ همين ريگه. حجم، همين حجمه.
- اما سبز، ديگه سبز نيست. آبي ، آبي نيست.
- قرارمون صحبت از رنگ نبود. يادت هست... گفتي رنگ، واسه چشمها درست شده نه براي دل. خودت گفتي به چشمهات اعتماد نميکني.
- آره، يادمه. ولي ميدوني چيه ؟ يه چيزايي، منو داره ميترسونه. هرچي بيشتر ميفهمم، بيشتر ميترسم.
- خب، طبيعيه. تو داري توي مسيري راه ميري که همه تابلوهاش زنگار گرفته و کسي رو پيدا نميکني که راه درست رو نشونت بده. همه ميگن راه درست همينيه که من توشم. تو راه خودت رو انتخاب کردي و هي داري ميري جلوتر. ميدونم. مبهمه. اين ترسناکه.
- ترسناکتر وقتيه که تو حرف نميزني. از سکوتت ميترسم.
- اما خودت گفتي، براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست.
- براي اين بود که چيز ديگه اي نداشم. دستام خالي بود.
- مثل اينکه حواست نيست. تو بهترين چيزي رو که داشتي بهم دادي.
- نميدونم. به خدا نميدونم. اصلا ... اصلا براي چي اومدم سراغ تو ؟
- چون فکر کردي دلت داره کوچيک ميشه. يادت باشه، تا ريگ همون ريگه، منم همون دلم. از ريگ و از خاک و از سردي خاک نترس. قوي باش ! پاتو محکم بزار روش. همه اين ريگها از نسل تو هستن. باهاشون غريبي ؟
- نه . ازشون نميترسم . باهاشون رفيقم. چون قراره بيشتر عمرم رو باهاشون زندگي کنم. اون موقع، من ميشم تو . اونوقت ميفهمم که چقدر کوچيک بودي يا چقدر بزرگ .
- همون موقع امانتت رو پس ميگيري.
- کدوم امانت رو ؟
- سکوت
همه جا ساکت شد. من موندم و سکوت.
باز هم يه عالم سوال بي جواب.
خسته شدم. فقط راضيم به اينکه هنوز دارم راه ميرم و باکي ندارم.
چراغ نفتي کهنه که ارثيه خاندان نشناخته ام هست، با منه و هنوز خاموش نشده و راه هم هنوز که هنوزه ادامه داره.
مقصدم، شايد، اول يه راهه. يه راه درست.
خدا کنه راه درست ، همين باشه.
بالاخره يه روز ميفهمم... يه روز، يه شب.
آره ...
گيرش ميارم.
۴. يه شعر خيلي خوشگل از سروده هاي خواننده مورد علاقه من آقاي پهلوان گل![]()
....كه واقعا قشنگه و يه جورايي مقدمه خداحافظي.......
تا به سلامي دگر
مي به كنار و روان بر سر جامي دگر
شوق دگر در نهان صحبت نامي دگر
هور درخشان تويي در گذر روزگار
بر دل نيمي سحر نيمه اي شامي دگر
اين ره اگر مي روي ره بگشا همچو تيغ
گردن غمها بزن تا به نيامي دگر
زين همه پر خاطره مي گذرد روزگار
باز وداعي حزين تا به سلامي دگر
و....................
بالاخره خداحافظ......به قول فرزاد حسني كمي غمگين به ياد اون همه ترديد...
...خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحاااافظ .......![]()
![]()
![]()
دوستدار تك تك شما عزيزان.........ساناز و الناز........![]()
![]()
...........![]()