تبليغاتX
سکوت

سکوت

آره.. هیشکی ندیده..من که دیدم..تو که دیدی ..این قصه عشق ..و من شنیدم.. توشنیدی

عادت.....

 

به نام خدا

 

مي دوني ما آدما خيلي زود عادت مي كنيم به همه چي و به هر شرايطي.

شايد اين جمله در بدو شروع يه مطلب تا يه حدي عجيب و غريب باشه ولي من الان كاملا بازش مي كنم.

امشب روز دومين روز تير ماه 86 هست و دقيقا 2 ماه پيش يعني دومين روز ارديبهشت من به خاطر فشار درسا و درگيري هاي مدرسه از نت براي يه مدت كوتاه خداحافظي كردم...اين خداحافظي اون قدر سريع اتفاق افتاد كه من نتونستم غيبت چند وقته ام رو اعلام كنم ولي نكته ي جالب قضيه اينجا ست كه الان علي رقم اينكه 1 هفته است برگشتم نتونستم حضور دوباره ام رو هم بگم و اين به خاطر همون جمله اي كه در آغاز اين مطلب نوشتم.

دور بودن 2 ماهه و اجباري از نت و اكثر دل گرمي هاي دوست داشتني به خاطر امتحانات اگرچه آدم رو دلتنگ و بعضي موقع هام عصبي و بي حوصله مي كنه ولي بدترين چيزي كه در پي داره ركود هستش..

(اينكه بعد از برگشتن تا دوباره اون حس و حال قديمي رو پيدا كني يكم طول مي كشه و اين اون چيزيه كه من بعد از دو ماه دوري و تقريبا فقط درس خوندن بهش دچار شدم. بي حالي! اينكه دلت مي خواد همه كاري بكني ولي حس و حالش نداري از بس كه خسته اي و شایدم چیزای دیگه مثل بی برنامگی نمی زاره)......

 

فكر كنم اين چند خط كافي بود براي يه شروع دوباره........پس سلام

 

تصميم گرفتم كه امسال يه جور ديگه آغاز كنم كه به زودي واستتون ميگم

منتظرم باشينا...........يه جور ديگه.........ساناز

 

يه شعر قشنگ براي پست آغاز تا من كم كم به شرايط عادي برگردم...

 

 

مهتاب

 

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند.

 

نگران با من استاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند.

 

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا! به برم مي شكند.

 

دستها مي سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس ايد

در و ديوار بهم ريخته شان

بر سرم مي شكند.

 

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

مانده پاي آبله از راه دراز

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در مي گويد با خود :

غم اين خفته ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند.

 

_نيما يوشيج_

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

من برگشتمممممممممممممممم ....

سلام به همه دوستاي خوب و گلم ...

من (الناز) باز برگشتم ...

حالا حتما با خودتون ميگين اين النار هم شل كن سفت كن در آورده و ما را مسخره كرده  ... ولي باور كنيد اصلا نميتونم براي وبلاگ مطلب آماده كنم و بنويسم ... خلاصه شرمنده همتون و ممنون ساناز گلممممممممممممم هستم ...

پس ديگه بدون حرف اضافه ميرم سراغ اصل مطلب ...

1-اول از همه يه متن قشنگ مينوسيم كه اميدوارم خوشتون بياد

قول

بگذار به اندازه چشم بر هم زدني به گذشته هاي دور سفر كنم ... به آنجايي كه براي اولين بار صدايت كردم ... بگذار دوباره نقاشي ها و دلخوشي هايم را روي ايوان خوبي هايت بياويزم ... بگذار كفش هايم را لاي گلبرگ هاي باغچه پنهام كنم و قول بدهم هيچگاه بي تو سفر نكنم ... بگذار شاعر بمانم و قول دهم جز براي چشم ها و دنيايت هيچ نگويم ...

2-بهد از اون نوبت مي رسه به يه شعر خوشگل ...

دوستت دارم ...

حواي دل نازك ... ببين آدم شدم من دوستت دارم

با آنكه چيدم سيب و ويران هم شدم من دوستت دارم

از چشم هاي خود بباران قطره قطره شعر هايم را

مانند شبنم با دلت همدم شدم من دوستت دارم

ديگر نه تنهايي نه حافظ نه شراب كهنه هر شب

شايد كه بي تو خسته از عالم شدم من دوستت دارم

مي خواستي سر را نيندازم به زير و پيشتان باشم

شرمنده ام كه باعث اين غم شدم من دوستت دارم

فرياد بر مي آورم ... آهسته ات چيزي نمي گويم

زانو زدم در خاك و پيشت خم شدم من دوستت دارم

3-و اما فال متولدين اين ماه (ارديبهشت)

اين را هم بگم كه امروز به مناسبت تولد باباي گلم آپ كردم ...

دريچه هايي از چند سو برايتان باز خواهد شد.ذهن شما به روي اين دريچه ها گشوده شده و در زندگي چيزهاي جديدي را خواهيد ديد كه تا پيش از اين به آنها توجهي نداشته ايد.اگر متوجه چنين تغييراتي در ديد خود شديد بسيار خوشحال باشيد و بدون ترس به كنكاش در زواياي تاريك خود بگرديد.تنها 6 ماه زمان داريد كه زندگي روي ديگر سكه خود را به شما نشان دهد و شما سرشار از اميد و اخلاص نسبت به زيستن خود در جهان شويد.بنا بر اين مقدمات ورود چنين تحولي را فراهم كنيد و در آسمان و كائنات غوطه ور شويد زيرا هديه اي آسماني در انتظار شماست .

حالا هم نوبت ذكر منابع هست ...

شماره هاي 1 و 2 از مجله روزهاي زندگي

شماره 3 از مجله نسل جوان

خوب ديگه وقت خداحافظيه ...

اميدوارم خستتون نكرده باشم ...

قربون همه ...      الناز و ساناز  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

بوی خوش تحویل می آید

 

 

يك سال گذشت و چهار فصل.......

 

 

خداي من يك سال گذشت.

هرچه كردم ديدي و هرچه بخشيدي و عفو كردي نديدم

خداي من يك سال گذشت و چهار فصل

هراسان شدم پناهم دادي بيمار شدم شفايم دادي

آرامش و امنيت كه رسيد طبيب و پناه را از ياد بردم

خداي من يك سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه

پي تقدير نيكو پرسان مي گشتم شب قدر مرا خواندي بر سر خواني پر از عشق و معرفت تا طلوع فجر گريستم و دستان ملتمسم به آسمان بلند بود قلم رحمتت بر صحيفه ي بي تقديرم خواست كه بنگارد تقدير نيكويي را

هيهات!

با آفتاب فردايش تقديري ديگر را جست و جو كردم و بار ديگر آرزوي خيسم خشكيد و بر باد رفت

خداي من يك سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصد و شصت و پنج روز

هر روز بر سجاده ي عبادت به رسم عادت زانو مي زدم كه ذكر تو گويم

پيشاني بر تربت آن نازنين مي نهادم و بندگي هزاران معبود ديگر مي كردم و

لحظه لحظه اش معبود يگانه را از ياد مي بردم

خداي من يك سال گذشت و چهار فصل و....

چه مي گويم؟!

خداي من سال ها گذشت ده بيست سي ..سال/ هرچه كردم ديدي و هرچه بخشيدي و عفو كردي نديدم.  خداي من چگونه است كه همچنان دوستم داري و به محبت مي خواني ام؟

چگونه است كه رهايم نمي كني؟

چگونه است كه هرگز هرگز از تو نااميد نمي گردم؟

اين چه رسم خدايي است؟!

خداي من آواي ملكوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد تو مرا مي خواني كه بخوانمت؟

اين منم كه با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار

اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال

خداي من بندگي ام را بپذير التماس مرا بشنو حول حالنا حول حالنا حول حالنا

خداي من آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال

خوب من بوي عطر تحويل مي آيد

چه مبارك تقديري!

 

_ مجله موفقيت.....شماره ي 94.....معصومه دانه كار _

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

2....افق روشن.....

 

2...........افق روشن.........

روزي كه ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد.

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.

روزي كه كم ترين سرود

بوسه است

و هر انسان

براي هر انسان

برادري ست.

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

قفل

افسانه اي ست

و قلب

براي زندگي بس است.

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي كه آهنگ هر حرف

زندگي ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم.

روزي كه هر لب ترانه اي ست

تا كم ترين سرود بوسه باشد.

روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي.

و مهرباني با زيبايي يكسان شود

روزي كه ما دوباره براي كبوتر هايمان دانه بريزيم....

و من آن روز را انتظار مي كشم

حتي روزي

كه ديگر

نباشم.

 

_ احمد شاملو _

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

3.....امسال سال خوشبختی است.....

 

 

3........امسال سال خوشبختي است!!!!!........

 

چقدر شبيه خودت مي شوي وقتي...

 

1. لحظه تحويل سال را با آرزوي برقراري صلح و عشق جهاني شروع مي كني.

2. سال جديد را با انديشه هاي بهاري آغاز مي كني.

3. در لحظه هاي نزديك سال تحويل با تمام وجودت همه كساني را كه از آنها دلخور هستي مي بخشي و رها مي كني.

4. همواره با خودت تكرار مي كني: هر لحظه ي زندگي من عيد است و بهاري.

5. جمله "خسته نباشي" را از حرفهايت حذف مي كني و جمله هاي خوبي مثل "قدرتمند باشي! شاداب باشي! سبز باشي! " را جايگزين مي كني.

6. در ديد و بازديد هاي نوروز ديگران را به داشتن ديد مثبت نسبت به زندگي تشويق مي كني.

7. به خودت قول مي دهي در سال جديد از كساني كه دوستشان داري توقع كمتري داشته باشي.

8. تا مي تواني مهرباني مي كني! با تمام وجود! تا مي تواني مهرباني مي كني.

9. در ابتداي سال سررسيدي بر مي داري و تمام كارها و هدف هاي سال جديدت را در آن مي نويسي (مرور منظم اين نوشته ها را فراموش نمي كني.)

10. با خودت عهد مي كني كه با تمام وجود در جهت عملي ساختن انديشه هايت تلاش كني.

11. يك كتاب حاوي 365 جمله الهام بخش مي خري و از اولين روز سال نو با جديت و انگيزه جمله هاي روزانه اش را تكرار مي كني.آنقدر تكرار مي كني تا در زندگي ات متجلي شوند.

12. با خودت تكرار مي كني: امسال سال خوشبختي و موفقيت حيرت انگيز من است.

 

 

_ مجله موفقيت....شماره 116.......پرستو عوض زاده _

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

4....ماهی قرمز من زنده باید بماند

 

4......."ماهي قرمز من زنده بايد بماند "........

 

طرح انجمن حمایت از حیوانات اصفهان در مورد ماهیهای قرمز

زمستان 85- بهار 86

 

 

اساس طرح امسال بر آموزش شهروندان اصفهاني بمنظور افزايش توانايي در نگهداري و مراقبت از ماهي قرمز و ايجاد حساسيت نسبت به سرنوشت اين  حیوانات مي باشد.

 برنامه های طرح امسال شامل :

• برگزاری کلاسهای متعدد بمنظور آشنایی شهروندان با روشهای نگهداری از ماهی قرمز ( در طی سالهای گذشته متوجه شده ایم که متاسفانه اطلاعات عمومی نسبت به ماهی قرمز بسیار کم است و داشتن حداقل اطلاعاتی در مورد این حیوان تاثیر بسیار زیادی در بهبود شرایط این حیوان می تواند داشته باشد).

طبق برنامه ریزیهای انجام شده قرار است این کلاسها در مهد کودکها ، مدارس ، دانشگاهها ، فرهنگسراها ، مراکز فرهنگی مساجد و تعدادی از ادارات شهر اصفهان برگزار شود.برای حضور در این به فرهنگسرای محله خود مراجعه کنید.

• چاپ بروشورهای آموزشی در مورد ماهی قرمز و توزیع آن بین شهروندان . این بروشورها در دو نوع ویژه کودکان و بزرگسالان طراحی شده است . همچنین قرار است پوسترهای آموزشی در ابعاد 35*50 در تابلوهای مراکز دولتی ، آموزشی و عمومی نصب شود.

• تکثیر CD آموزشی تهیه شده در انجمن حمایت از حیوانات اصفهان

• پاسخگویی 24 ساعته از طریق اینترنت به سوالات شهروندان در مورد ماهی قرمز . بدین منظورروزانه از طریق ایمیل goldfish1385@gmail.com پاسخگوی سوالات علاقه مندان درمورد ماهی قرمز هستیم.

• در صورتیکه حداقل 15 نفر از شهروندان اصفهانی مایل به کسب اطلاعات در مورد ماهی قرمز باشند می توانند با این انجمن تماس بگیرند و مربیان این انجمن در کمتر از 48 ساعت در محل حاضر شده و علاقمندان را آموزش می دهند. برای هماهنگی با تلفنهای 09131057377 – 09131270144 و یا نمابر6288260(0311) تماس بگیرید.

• آموزش از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی

نویسنده : کمیته روابط عمومی در ساعت 3:23 روز چهارشنبه، 2 اسفند، 1385

 

 

پي نوشت :

دوستان عزيز اون متني كه شما بالا مشاهده كردين..طرح انجمن حمايت از حيوانات اصفهان براي اسفند 85 و فروردين 86 بود....كه اول اسفند ارائه شد و الان ديگه مرحله ي اجراش با كوشش بروبچه هاي گل انجمن به اتمام رسيده....برنامه هاي كلاساي آموزشي و ساير طرح ها 99% تكميل و اون 1 % باقي مونده هم تو اين هفته ي آخر انشاالله تكميل ميشه....ببخشيد كه من خبر رو دير تو وبلاگ خودم زدم..و خوب انشاالله بعد گزارش عمل كرد ها رو هم اگه تونستم تو وبلاگ خودم مي زنم و اگه نشد  شما مي تونين از وبلاگ انجمن و ساير وبلاگاي زيست محيطي موجود در پيونداي همين وبلاگ بخونين...

اين متن رو هم گذاشتم كه  يه گزارش با حال و هواي عيد و....تو وبلاگ داشته باشيم همه اش شعر نباشه و خوب بهترين گزارشي كه به نظرم اومد همين گزارش ماهي قرمز بود كه خودمم هم كم و بيش باهاش سر و كار داشتم...هرچند كه اين فقط يكي از دستاوردهاي انجمن حمايت از حيوانات اصفهانه و از همين جا از همه ي دوستان گلم توي انجمن معذرت مي خوام كه نتونستم اون طور كه بايد و شايد حق ماهي قرمز و اطلاع رساني كامل رو به جا بيارم.

 

_ وبلاگ انجمن حمايت از حيوانات اصفهان_

_ و با تشكر دوباره از كليه ي برو بچه هاي انجمن به خاطر زحمتايي كه در طي يك ماه اخير به خاطر اين طرح كشيدند_

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

5....دستور العمل سال نو

 

5............دستور العملي براي سال نو.............

 

دوازده ماه را كامل برداريد.

همه ي آن ها را به طور كامل از تلخي تنفر و حسادت پاك كنيد.

و تا نهايت ممكن پاكيزه و باطراوت نگهداري نماييد.

حال هر ماه را به بيست و نه/ سي و سي و يك بخش متفاوت تقسيم كنيد

اما همه را در يك دسته بسته بندي نكنيد.

هر روز از محتويات زير تهيه كنيد :

يك پيمانه ايمان

يك پيمانه صبر

يك پيمانه شهامت

يك پيمانه كار.

مقادير فوق را خوب با هم مخلوط كنيد.

سپس يك پيمانه اميد صداقت سخاوت و عمل خوب به آن بيفزاييد.

بعد همه را با جرعه اي نشاط مختصري تفريح نوك انگشتي بازي و يك فنجان پر از اخلاق خوش فصل بندي كنيد.

هم اكنون همه ي موارد را در تابه اي از عشق بريزيد.

و با اشعه لذت و خوشحالي همه ي قسمت هاي آن را بپزيد/ با لبخندي تزيين كنيد و همراه با آرامش/ تواضع و سرور سرو نماييد

 

_ مجله ي موفقيت ...شماره ي 116....نيلوفر مومن خاني _

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

میتسنگ آقای صالحی

سلام به همه عزیزان
من قرار بود فعلا آپ نکنم (الناز هستم) اما حالا ۲ تا چیز میگم و میرم:
۱-اول میخوام از ساناز عزیزم به خاطر همه این زحماتی که برای وبلاگ میکشه تشکر کنم ... چون واقعا" کار آسونی نیست ...
۲-بعد هم من برای میتینگ آقای صالحی باهاشون صحبت کردم (البته این دفعه مثل میتینگ آقای خواهانی زبونم بند نیومد) که سر یه فرصت مناسب و وقتی روز شمار ساناز گلممممممممممم برای عید تموم شد براتون مینویسم که چی گفتم و شنیدم ...
حالا هم باید برم
قربون همه ...
ساناز و الناز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

6.....نوروز

 

به نام خالق هستي بخش

سلام به همه...

وااااااي بچه ها بوي عيد مي آد........

از  امروز وبلاگ سكوت هر روز يه پست تازه داره........ پيش به سوي شمارش معكوس تا لحظه سال تحويل......

 

 

 

۶.....نوروز..............

 

نوروز كه قرن هاي دراز است بر همه جشن هاي جهان فخر مي فروشد از آن رو (هست) كه يك قرداد مصنوعي- اجتماعي و يا يك جشن تحميلي نيست.جشن جهان است و روز شادماني زمين آسمان و آفتاب و جوش شكفتن ها و شور زادنها و سرشار از هيجان هر آغاز.

چه افسانه اي زيباتر از واقعيت. راستي مگر هركسي احساس نمي كند كه نخستين روز بهار گويي نخستين روز بهار گويسي نخستين روز آفرينش است. سبزه ها روييدن آغاز كرده اند و رود ها رفتن و شكوفه ها سرزدن و جوانه ها شكفتن يعني نوروز. بي شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روزها سر زده است و نخستين بار آفتاب در نخستين بار آفتاب در نخستين نوروز طلوع كرده است و زمان باروري آغاز شده است.

نوروز – اين پيري كه غبار قرن ها بسيار بر چهره اش نشسته است رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن زدودن پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت است و در آميختن روح جانبخش طبيعت و عظيم تر پيوند نسل ها و پيمان يگانگي ميان همه ي دل هاي خويشاوندي كه ديوار عبوس دوران ها ميانشان حايل مي گشته است و ما در نوروز در اين ميعاد گاهي كه همه ي نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي بنديم و (امانت عشق) را از آنان به وديعه مي گيريم كه (هرگز نميريم) و (دوام راستين) خويش را به نام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري ريشه در عمق فرهنگي سرشار و غني از قداست و جلال دارد و بر پايه ي (اصالت) خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است. (بر صحيفه ي عالم ثبت) كنيم.

 

_نوروز به روايت دكتر علي شريعتي_

 

 

با تشكر از لطف تك تك شما دوستان گل............ ساناز و الناز.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط الناز و ساناز  | 

بخود آ....تو همانی...

 

به نام خالق بي كرانگي

 

   با سلام.....

  اين متن رو بخون تا.........

  با تشكر خيلي خيلي ويژه از دبير فوق العاده گل و خوب ادبيات.

 

 

نه مرادم نه مريدم نه پيامم نه كلامم نه سلام نه عليكم نه سپيدم نه سياهم نه چنانم كه تو گويي نه چنينم كه تو خواني نه آن گونه كه گفتند و شنيدي نه سمائم نه زمينم نه به زنجير كسي بسته و برده دينم نه سرابم نه براي دل تنهايي تو جام شرابم نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم نه فرستاده پيرم نه به هر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم نه جهنم نه بهشتم چنين است سرشتم اين سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.

حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو نه به اين است و نه او نه به جام است و سبو / گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم تا كسي نشنود اين راز گهربار جهان را.

آنچه گفتند و سرودند تو آني خود تو جان جهاني گر نهاني و عياني تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني تو نداني كه خود آن نقطه عشقي تو اسرار نهاني همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي همهمه اي تو سكوتي تو خود باغ بهشتي تو به خود آمده از فلسفه چون و چرايي به تو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك بزرگي نه كه جزئي نه چون آب در اندام سبويي خود اويي به خود آي تا به در خانه متروكه هركس ننشيني و به جز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني.

 

 

بخود آ.

 

 

   شاد باشي......... ساناز و الناز.  

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط الناز و ساناز  |